|
علوم سیاسی علم سیاست
| ||
|
سوسياليسمsocialism اصطلاح سوسياليسم از واژه فرانسوي «سوسيال» به معناي اجتماعي اخذ شده است. فرهنگ آكسفورد در تعريف اين واژه مي نويسد: «نظريه يا سياستي كه هدف خود را مالكيت يا نظارت كل اجتماع بر ابزار توليد (سرمايه، زمين، دارايي و غيره) در جهت تأمين منافع همگاني قرار مي دهد، و يا از اين مالكيت و نظارت حمايت مي كند».بطور خلاصه سوسياليسم در صدد اجتماعي كردن ابزار توليد است اهميت و ويژگي اساسي اين مكتب عمدتا اقتصادي در جنبه سلبي و انتقادي آن نهفته است سوسياليسم اصولا در مقابل تعاليم فرد گرايانه ليبراليسم اقتصادي و سرمايه داري قرار مي گيرد و بر خلاف اين مكاتب كه بر فرد و منفعت فردي اهتمام دارند اين انديشه بر جمع گرايي و سود همگاني تاكيد دارد هر چند امروزه از جاذبه رويايي سوسياليسم به عنوان يك مكتب مستقل كاسته شده است اما هنوز هم به ويژه از حيث تئوريك و در جنبه نقدي و از جهت تاثيراتي كه بر روند مدرنيته غربي داسته است داراي اهميت و قابل مطالعه است مهمترين عنصر مشترك نظريه هاي سوسياليستي تكيه بر برتري جامعه و سود همگاني بر فرد و سود فردي است. از جهت تاريخي: سوسياليسم طغياني است بر ضد فردباوري و ليبراليسم اقتصادي عصر جديد. سوسياليسم نفي اين نظريه است كه پيگيري نفع فردي -چنان كه هواداران سرمايه داري ادعا مي كنند- خود به خود به نفع اجتماعي مي انجامد، بلكه عقيده اين مكتب، دخالت اكثريت و دولت، در مقام نماينده اكثريت، مي تواند نفع عمومي را از دستبرد افراد در امان دارد. بعضي ريشه هاي سوسياليسم را تا نخستين نظريه هاي اخلاقي و ديني مشوق برابري و همكاري اجتماعي و يا آرمانشهر افلاطون، به گذشته مي برند اما سوسياليسم جديد، در واقع فرآورده مستقيم انقلاب صنعتي است. سوسياليسم يك ايدئولوژي شورنده عليه پيامدهاي شوم انقلاب صنعتي براي اكثريت جامعه بويژه پرولتارياست. مهمترين مؤلفه مشترك تمامي نظريه هاي سوسياليستي، اهتمام آنها بر ترجيح جامعه بر فرد و فراتر نهادن سود همگاني بر سود فردي است. از اين رو لبه تيز انتقاد سوسياليست ها به سوي « مالكيت خصوصي» به عنوان اساسي ترين مؤلفه سرمايه داري بوده است. از اين رو مالكيت خصوصي ابزار توليد را سرچشمه تمامي مفاسد و بيدادگري ها و نابرابري هاي زيان خيز اقتصادي و اجتماعي مي دانند. به همين خاطر اين تفكر در مقابل «آزادي» بر اصل «برابري» تأكيد مي كند. سوسياليسم معاصر در مقابل بعضي شالوده هاي اساسي مدرنيسم مثل فرد گرايي و اقتصاد صنعتي و سرمايه سالار پديد آمده است اين مكتب با فرديت انسان و آزاديهاي اقتصادي ليبرالي و سرمايه سالارانه موافق نيست و فرد را به مثابه عضوي از پيكره جامعه و نه در برابر آن مي نگرد پس سوسياليسم و جامعه باوري در واقه شورشي است بر ضد فرد گرايي و جلو ه هاي اقتصادي آن يعني ليبراليسم اقتصادي و كاپيتاليسم . يكي از اصول و عناصر سوسياليسم تفكرات فرامليتي ( انتر ناسيو ناليستي )و گونه اي از تمايلات انسان گرايانه و اومانيستي بوده است ( اومانيسم جمع گرا). بيشترين انتقاد مخافان سوسياليسم متوجه كاهش منزلت فرد و فرو نشاندن انگيزه هاي شخصي براي شكوفايي اقتصادي و زمينه سازي براي تمركز گرايي و گاه استبداد و سرمايه داري دولتي است در نهايت سوسياليسم هم نتوانست به اهداف خود دست يابد معمولا از سرگذشت سوسياليسم در اروپاي شرقي و شوروي به عنوان شاهدي بر اين بن بست ها ياد مي شود از همين روست كه سوسياليسم در اروپاي غربي همت خود رامصروف آشتي دادن وآميختن دموكراسي و آزاديهاي فردي با مسئوليت اجتماعي كرده است. ( عبد الرسول بيات و جمعي از نويسندگان , فرهنگ واژه ها , ص 347تا 353وداريوش آشوري , دانشنامه سياسي , تهران: مرواريد , 1373, ص 204و 205) . کلمه امپرياليسم Imperidlism از نظر لغوى عبارت است از: طـرفـدارى از حـكـومـت امپراتورى و يا سياستى كه مرام آن بسط نفوذ و قدرت كشور خويش بر كشورهاى ديگر است . واژه امـپـريـال (Imperial) مـاءخـوذ از ريـشـه لاتينى (Imperilim) به معناى قدرت مطلقه ، حق حـاكـمـيـت مـطـلق ، اخـتيار مطلق ، امپراتورى ، حق فرمان روايى و اجراى قانون است . امّا اصطلاح امـپـريـاليـسـم بـه اعـمـال سـيـاست هاى توسعه طلبانه اقتصادى و برترى طلبى (هژمونى ) سياسى دولت هاى نيرومند بر ملت يا ملت هاى ديگر اطلاق مى شود. به عبارت ديگر، امپرياليسم به تسلط سياسى و اقتصادى كشورى بر كشور و سرزمين هاى ديگر كه با تسخير خاك آن كشور به وسيله قدرت نظامى تواءم بوده و گاه به صـورت اسـتـقـرار حـكـومـت هاى دست نشانده براى تاءمين منافع سياسى و اقتصادى كشور مسلط نمايان مى شود، گفته مى شود.اين نوع امپرياليسم در طول تاريخ هميشه وجود داشته است مانند امپراطوري هاي ايران، رم، عثماني . [ شنبه 28 بهمن 1391 ] [ 10:00 ] [ reality2010 ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||