علوم سیاسی
علم سیاست 
قالب وبلاگ
نويسندگان
[ چهارشنبه 25 مرداد 1391 ] [ 20:52 ] [ reality2010 ]

 

[ جمعه 30 تیر 1391 ] [ 14:12 ] [ reality2010 ]

 

[ جمعه 30 تیر 1391 ] [ 14:09 ] [ reality2010 ]

[ جمعه 30 تیر 1391 ] [ 13:37 ] [ reality2010 ]

 

[ یکشنبه 25 تیر 1391 ] [ 20:48 ] [ reality2010 ]

 

[ یکشنبه 25 تیر 1391 ] [ 20:41 ] [ reality2010 ]

 

[ شنبه 24 تیر 1391 ] [ 21:58 ] [ reality2010 ]

 

[ شنبه 24 تیر 1391 ] [ 21:53 ] [ reality2010 ]

نظام سياسي اسلام از ديدگاه امام خميني (ره)

 ديدگاه حضرت امام خميني(ره) نسبت به مردم و جايگاه آنها در نظام سياسي چيست؟

اساسي‌ترين نقشي كه حضرت امام خميني(ره) براي مردم قائل شده‌اند، نقش مردم در تعيين رهبر است. چنانكه ايشان در تشريح اين مساله مي‌فرمايند: اگر مردم به خبرگان را‡ي دادند تا مجتهد عادلي را براي رهبري حكومتشان تعيين كنند، وقتي آنها هم فردي را تعيين كردند تا رهبري را به عهده بگيرد، قهرا او مورد قبول مردم است. در اين صورت، او ولي منتخب مردم مي‌شود و حكمش، نافذ است.

همچنين مردم، نقش نظارتي دارند. پس از تاسيس حكومت اسلامي بايد با توجه به اصل مسووليت همگاني مراقبت كنند كه كارگزاران حكومتي دچار خطا و انحراف نشوند.در اينجا لازم است بدين نكته نيز اشاره كنم كه حكومت‌ها از يك منظر، 3 دسته هستند:اول، حكومت‌هاي مقيد به رضايت مردم و خدا؛ اين همان حكومت اسلامي است كه مشروعيت خود را از شرع مي‌گيرد و قدرت و كارآمدي خود را از بيعت مردم و خدمت براي آنان و جلب رضايت آنها اخذ مي‌كند.

دوم، حكومت‌هايي كه فقط خود را مقيد به رضايت اكثريت مي‌دانند. اين حكومت‌ها در صورت تحقق واقعي، حكومت‌هاي دموكراتيك خواهند بود كه امام(ره) آنها را ناقص، نارسا و تك‌بعدي، مادي و اقتصادي مي‌خواند. اين حكومت، همان دنياگرايي در تعبير قرآني است.و سوم، حكومت‌هايي كه در تحقق خود نه به رضايت مردم توجه دارند و نه به رضايت خدا. اين حكومت‌ها، ديكتاتوري و استبدادي هستند.

كارويژه‌هاي نظام سياسي اسلامي را در كلام حضرت امام چه مواردي مي‌توان دانست؟

از منظر حضرت امام خميني، كارويژه اساسي نظام سياسي اسلام و در واقع هدف نظام سياسي، زمينه‌سازي براي تقرب به خداوند تبارك و تعالي است. تمام تصميمات و برنامه‌ها در نظام سياسي اسلام از جمله توسعه و تعالي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و عمراني در همين مسير است. اهداف ديگري مثل اجراي احكام اسلام و يا تحقق عدالت از اهداف مياني به حساب مي‌آيند. اسلام و قرآن كريم آمده‌اند كه انسان را با همه ابعادي كه انسان دارد، بسازند.

تفاوت حكومت اسلامي و غيراسلامي در انديشه امام خميني(ره) چيست؟

امام خميني به اين مساله تاكيد كرده‌اند كه حكومت غيرديني اگرچه امين هم باشد، نمي‌تواند انسان را تربيت كند؛ زيرا حكومت بدون دين، نمي‌داند كه انسان را بر چه اساس و براي چه تربيت كند. چنانكه در اين رابطه مي‌فرمايند: اين كه ما مي‌گوييم كه هيچ رژيمي مثل حكومت اسلامي نمي‌تواند انسان را و ملت‌هاي انساني را آن طوري كه بايد اداره و تربيت كند؛ اين براي آن است كه همه رژيم‌هاي غيرتوحيدي مثل رژيم‌هايي كه به دست غير انبيا وجود پيدا كرده است، آنقدري كه بينش دارند، اگر ما فرض بكنيم كه اينها صددرصد هم امين هستند و دلسوز براي ملت‌ها، لكن شعاع بينش بشر را بايد ديد تا كجاست و انسان تا كجا مي‌تواند سير بكند و احتياجات انسان چقدر است. انسان مثل حيوان نيست كه احتياجش به خوردن و خوابيدن باشد.

امام خميني تاكيد كرده‌اند كه حكومت غيرديني اگرچه امين هم باشد نمي‌داند انسان را بر چه اساس تربيت كند

انسان، يك موجودي است كه خداي تبارك و تعالي، او را خلق كرده است براي اين كه همه جهاتي كه در عالم هست، در انسان هست. رژيم‌هاي بشري بر فرض اين كه صالح باشند تا حدودي كه ديدشان هست، انسان را پيش مي‌برند. راجع به آن چيزهايي كه مربوط به باطن انسان است، حكومت‌ها هيچ كار ندارند. تنها رژيمي و مكتبي كه كار دارد به انسان، قبل از اين كه اين تخم و اين دانه كاشته بشود تا آن وقت كه آخر است و آخر ندارد، اين از مكتب‌هاي انبياست.

همه اينها براي اين است كه اين مكتب‌هاي توحيدي كه بالاترينش اسلام است، آمده‌اند براي اين كه انسان درست كنند. اسلام است كه مي‌تواند انسان را از مرتبه طبيعت تا مرتبه روحانيت، تا فوق روحانيت تربيت كند.

تاكيد فرمايش حضرت امام بر نامحدود بودن كمال انسان، متناسب با آرمان نامحدودي است كه ايشان براي انسان قائلند، يعني مقام فوق روحانيت كه لقاي الهي است. اسلام در كنار مقررات اجتماعي، اقتصادي و غيره به تربيت انسان براساس ايمان به خدا تكيه مي‌كند و در هدايت جامعه از اين بعد، بيشتر براي هدايت انسان به طرف تعالي و سعادت عمل مي‌كند.

نظر حضرت امام(ره) در رابطه با خدمت به مردم چيست؟

در رابطه با خدمت به مردم مي‌توان موارد متعددي را در كلام حضرت امام مورد استناد قرار داد. در موردي ايشان در اين ارتباط مي‌فرمايند: تعدي حكومت، به دست آوردن يك وسيله است، نه اين كه يك مقام معنوي باشد. هرگاه حكومت و فرماندهي، وسيله اجراي احكام الهي و برقراري نظام عادلانه اسلام شود، قدر و ارزش پيدا مي‌كند و متصدي آن، صاحب ارجمندي و معنويت بيشتر مي‌شود. ائمه و فقيهان عادل موظفند كه از نظام و تشكيلات حكومتي براي اجراي احكام الهي و برقراري نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده كنند.

همچنين ايشان در جاي ديگري درباره تاكيد بر خدمت به مردم و عدم تفاوت ميان توده مردم و كارگزاران حكومت فرموده‌اند: از جمله تحولاتي كه بايد بشود و شما آقايان (خطاب به فرمانداران در جمهوري اسلامي) بايد كوشش كنيد، اين است كه به اين كلمه فرماندار، مغرور نشويد كه شما فرماندار هستيد.

اين كلمه فرماندار، مال وقتي است كه فرمان باشد و فرمانبر باشد و برادري نباشد و طبقه‌اي طاغوتي باشد و مردم ديگر فرمانبردار آنها. در صورتي كه در اسلام مطرح نيست. وضع اين سردارهايي كه در صدر اسلام، حاكمان حكومت‌هاي بلاد بودند، با مردم، وضع فرمانفرمايي و فرمانبرداري نبوده است، وضع خدمت بوده است كه فرمانفرماها خدمتگزار مردم بودند.

در رابطه با عدالت اجتماعي چطور؟

ايشان در اين رابطه هم تاكيد فراواني دارند كه بنده براي مثال، تنها به يك نمونه از سخنان ايشان اشاره مي‌كنم. امام مي‌فرمايند: مقصود انبيا از كوشش‌ها و جنگ‌هايي كه با مخالفان مي‌كردند، كشورگشايي و اين كه قدرت را از خصم بگيرند و در دست خودشان باشد، نبوده؛ بلكه مقصود اين بوده كه يك نظام عادلانه به وجود آورند تا به وسيله آن، احكام خدا را اجرا نمايند.

و يا مثلا بحث مبارزه با ظالمان؟

بله! در سخنان حضرت امام(ره) به كرات مي‌توان بحث مبارزه با ظلم، ظالم و امثالهم را مشاهده كرد. چنانكه ايشان در باب مبارزه با استعمارگران و ظالمان كه از موانع تهذيب و تكامل و هدايت انسان‌ها بوده و هستند، فرموده‌اند: استعمارگران به دست عمال سياسي خود كه بر مردم، مسلط شده‌اند، نظامات اقتصادي ظالمانه‌اي را تحميل كرده‌اند و بر اثر آن، مردم به 2 دسته تقسيم شده‌اند؛ ظالم و مظلوم. ما وظيفه داريم مردم مظلوم و محروم را نجات دهيم.حتي ايشان در بحث تجديد نظر در قانون اساسي و لزوم جايگزيني، شرط اجتهاد به جاي شرط مرجعيت در شرايط رهبري، فلسفه رهبري را مبارزه با ظالمان و دفاع از حيثيت اسلامي ذكر فرموده‌اند.


ادامه مطلب
[ شنبه 24 تیر 1391 ] [ 21:42 ] [ reality2010 ]

مفهوم اندیشه سیاسی

اندیشه سیاسی پاسخی است منسجم،منظم،هدفمند و قابل دسترس برای سامان دادن به زندگی سیاسی انسان و چون زندگی سیاسی انسان در حال تغیر است،اندیشه سیاسی نیز متناسب با مقتضیات زمان،مکان و نیز پیش فرض ها متغیر است.

ماهیت اندیشه سیاسی اسلامی

اندیشه سیاسی اسلام نیز بسان دیگر اندیشه های سیاسی در صدد است تا زندگی سیاسی را سامان دهی کند.با این تفاوت که نظر به سامان دهی انسان مسلمان در جامعه اسلامی و با هدف فراهم کردن امکانات عبادت خداوند متعال توسط بندگانش را در نظر دارد.به عبارت دیگر پیش فرض های مؤثر در ساخت اندیشه،پیش فرض های است بر خاسته از دین و اهداف آن.هر چند با ملاحظه مقتضیات و زمینه های محیطی خصلت انعطاف و سیالیت خود را حفظ می کند.در واقعه اندیشه سیاسی اسلامی در حوزه مبانی و پیش فرض های کلامی،فلسفی و اخلاقی ثابت است.اما در حوزه زمینه ها و شرایط محیطی،در چار چوب مبانی و اصول و قواعد،متغیر و منعطف است.به همین دلیل است که در اندیشه شیعه بر پیروی از مجتهد واجد شرایط زنده تأکید شده است،کار ویژه و اصلی مجتهد زنده پاسخگویی به مسائل نوپدید یا به تعبیر فقها«مسائل مستحدثه»است.میدانیم که بخش عمدهای از مسائل سیاسی هستند.در واقع اگر بخواهیم نسبتی میان مبانی اصول و اندیشه ترسیم کنیم می توانیم بگوییم مبانی،ثابت و فرازمانی هستند مثل مبدأ و معاد.اصول و قواعد از سویی ثابت هستند و از سوی دیگر منعطف و متغیر؛مثل اصل معادله تکلیف و قدرت "لایکلف الله نفسا الا وسعها" یا اصل"لا ضرر و لاضرار فی الاسلام"یا اصل تقدیم امور اهم بر مهم و ......اندیشه ها در چار چوب مبانی و اصول متغیر هستند.بنابراین هر چند ماهیت سیاسی در جهان اسلام دینی است،اما این به معنای جمود و عدم انعطاف نیست.

طبقه بندی های اندیشه سیاسی شیعی

اندیشه و عمل سیاسی علمای شیعه به لحاظ هدفی که مد نظر بوده است در قالب سه جریان قابل شناسایی و طبقه بندی است:اندیشه و عمل سیاسی معطوف به حفظ نیرو های شیعیمبارز از گزند دشمنان شیعه که من از آن با عنوان«گفتمان تقیه»یاد می کنم؛دسته دوم اندیشه هایی هستند که اصلاح وضع موجود را در توان خود می دیدند و در این جهت رفتار های سیاسی را هدایت کرده اند که از آن با عنوان اندیشه های سیاسی اصلاحی یاد کرده ایم نوعا در اصل صفویه و قاجاریه با این سنخ اندیشه ها مواجه بوده ایم و دسته سوم نیز اندیشه های سیاسی انقلابی است در این دسته از اندیشه ها تغیر نظام سیاسی حاکم و تأسیس نظام سیاسی مطلوب مد نظر است.البته در عالم اسلام کسانی را داشته ایم که از اندیشه های سیاسی استبدادی و تغلبی جانبداری کرده اند که به دلیل خروج این اندیشمندان از چارچوب های اسلام ناب حقیقتا عنوان اسلامی را نمی توانیم به آنها بدهیم.

جایگاه اندیشه سیاسی امام خمینی در تفکر اسلامی

در بررسی حاضر چنین نتیجه گرفته ام که امام خمینی با توجه به مقتضیات زمان و مکان،در بخشی از زندگی سیاسی خود در چارچوب گفتمان اصلاح عمل کرده است و در بخش دیگر وارد گفتمان انقلاب شده است.

نقطه عطف این تحول را شاید بتوانیم به صورت بسیار مشخص در بهمن 1348 و در تدریس ولایت فقیه نشان دهیم،چیزی که در پیام سال 1349 امام به حجاج بیت الله الحرام خود را نشان داد.انقلاب اسلامی محصول اندیشه وعمل سیاسی انقلابی امام بود .

کلید فهم تحولات اندیشه امام

چنانکه پیش از این اشاره کردیم ، کلید فهم تحول در اندیشه وعمل سیاسی، نسبت سنجی آن با مبانی نظری و زمینه ها و شرایط محیطی است.من بر این نکته تاکید کرده ام که نه ثبات اندیشه به خودی خود یک امر مثبت است ونه تغییر آن،به خودی خود، یک امر مذموم.بلکه آنچه تغییر یا ثبات یک اندیشه را ممدوح یا مذموم می کند، علل،عوامل،دلایل و جهت تغییر یا ثبات آن است.اگرتغییر در چهار چوب مبانی و اصول باشد، نه تنها مثبت، بلکه ضروری است.اما اگر تغییر با خروج از پارادایم و مبانی باشد،نه تنها منفی،بلکه مضراست.

به نظر می رسد در دیدگاه مذکور یک پیش فرض اساسی وجود داردکه اگر مورد بررسی قرار گیردپاسخ به این پرسش منطقی تر صورت خواهد گرفت.

قائلان به دیدگاه فوق از این جهت که بین سنت و مدرنیته شکاف وگسست کامل قائل هستند،در ساحت اندیشه های سیاسی نیز قائل به این انقطاع و شکاف هستند.در حالیکه به نظر می رسداین پیش فرض قابل دفاع نیست.هم به دلیل اینکه توسط مبانی انسان شناسی قابل نقض و رد است و هم به دلیل اینکه توسط مبانی روش شناختی و معرفت شناختی می توانیم آن را طرد کنیم. در این مجال به این مقدار اکتفا می کنیم که به لحاظ انسان شناسی ما انسان را دارای دو دسته ویژگی می دانیم:ویژگی های ذاتی و ویژگی های اکتسابی .ویژگی های ذاتی انسان امروز با انسان دیروز تفاوت ندارد، اما ویژگی های اکتسابی انسان ها، حتی در یک عصر و زمان،می تواند با هم متفاوت باشد.با توجه به ویژگی های ذاتی انسان ها،از قبیل ویژگی های فطری و طبیعی، ما می توانیم از عنصر « تداوم» در زندگی انسان یاد کنیم و همیشه شاهد حضور عناصری از اعصار قدیمی در زندگی فعلی انسان باشیم.به عنوان مثال   گفت وگو از عدالت، امنیت، صلح، جنگ، سعادت، خیر و شر، نظام سیاسی مطلوب و شیوه مملکت داری از مباحث جاودانه و فرا زمانی مورد نیاز انسان بوده است.اما بخش ویژگی های اکتسابی باعث شده است تا شاهد تغییر و تفاوت در شیوه های زندگی انسان امروز با دیروز باشیم.اگر این مبانی انسانشناختی را بپذیریم تقسیم صد در صدی و دوگانه اندیشه های سیاسی به قدیم و جدید دفاع نخواهد داشت.

لذا ما می توانیم بگوییم از قدیم اندیشه های سیاسی متنوعی داشته ایم؛چنانکه فیلسوفان سیاسی ما و دیگر دانشمندان ما نیز از آن صحبت کرده اند.ما در دوران قدیم هم نزاع و تقابل سیاست الهی با سیاست طاغوتی و شیطانی را داشته ایم؛ نیز کسانی را داشته ایم که از سیاست طبیعی و مادی طرفداری می کرده اند. بنابراین طرح مباحث جدید در ساحت اندیشه سیاسی در حوزه ویژگی های اکتسابی انسان قابل فهم است و نباید باعث شود که ما خصلت های ذاتی و ثابت انسان را نادیده بگیریم؛خصلت هایی که باعث شده است انسان در درون مبانی و قواعد عام سیاست زندگی کند.

سیاست مبتنی بر دین در طول تاریخ با سیاست مبتنی بر ظلم و ستم و طاغوت گرایی و استبداد و دیکتاتوری تعارض داشته است.

زمینه های تحقیق در حوزه اندیشه سیاسی

لازم است در قدم اول بگوییم اسلام چه ایده جدیدی برای انسان امروز در حوزه زندگی سیاسی ارائه می کند؟به عبارت دیگر تئوری سیاسی اسلام برای انسان معاصر،متناسب با زندگی و مشکلات انسان معاصر، چیست؟ همچنین لازم است ما در یک پروژه تطبیقی نقاط قوت اندیشه سیاسی اسلام ونقاط ضعف مکاتب رقیب را نشان می دهیم ونیز اگر در دستاوردهای بشر امروزچیزی هست که برای ما قابل استفاده است ،از آن بهره مند شویم.به نظر می رسد ما هنوز نتوانسته ایم با متفکران ونخبگان مؤثر در جهان امروز وارد گفتگوهای سازنده ومؤثر در حوزه اندیشه سیاسی بشویم .بنابراین شناخت هویت سیاسی ایران و جهان اسلام در قدم اول ،شناساندن ان به جهانیان؛ در قدم دوم،شناخت جهان کنونی و کفتگو با مکاتب رقیب از محورهایی است که می توان زیربنا و محور طراحی پروژه های پژوهشی ما در حوزه اندیشه سیاسی باشد.

تهدیدات پژوهش در حوزه اندیشه سیاسی

بزرگترین تهدید دراین حوزه یکه تازی لیبرال دموکراسی است.اندیشه هایی که عهده دار بسط وترویج آموزه های لیبرال دموکراسی است،با حمایت های فراوان بین المللی در حال انجام است،حتی در کشور خود ما ادبیات مربوط به اندیشه های رقیب بیشتر از آموزه های سیاسی اسلام در دسترس است .تقویت پژوهش های مربوط به حوزه اندیشه سیاسی اسلام ونیزغفلت از تأسیس مراکز آموزشی و پژوهشی در این زمینه البته بی تأثیر در این امر نبوده است .

بی برنامگی در سیاست های پژوهشی،کمبود نیروی کارآمد،کمبود امکانات مادی و... از دیگر عوامل اثر گذار می تواند به حساب آید.

[ شنبه 24 تیر 1391 ] [ 21:41 ] [ reality2010 ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید وب سايتي در خصوص فلسفه سياست و مباحثي در اين خصوص كه در پست هاي به موارد ديگر هم جهت تنوع پرداخته ميشود كه اميدواريم مورد توجه و استفاده دوستان قرار گيرد.
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران